الهی !
گر کسی تو را به جستن یافت ، من به گریختن یافتم.
گر کسی تو را به ذکر کردن یافت ، من تو را به فراموش کردن یافتم.
گر کسی تو را به طلب یافت ، من خود طلب از تو یافتم.
الهی !
اول تو بودی و اخر هم تویی!
همه تویی و بس ،
باقی هوس.
الهی!
ان روز کجا یابم ، که تو مرا بودی؟
و من نبودم.
تا باز به ان روز رسم میان اتش و دودم.
اگر به دو گیتی ان روز یابم من برسودم.
ور بود تو ، خود را دریابم ، به نبود تو خود خوشنودم.
خدایا!
تو را که داند ، تو را تو دانی تو ، تو را نداند کس ، تو را تو دانی بس.
الهی!
اگر زاریم ، در تو زاریدن خوش است !
ورنالیم ، بر تو نالیدنمان در خو است.
الهی !
از خاک چه اید ، مگر خطا!
و از علت چه زاید ف مگر جفا!
و از کریم چه اید ، جز وفا !
الهی!
باز امدیم با دو دست تهی!
چه باشد اگر مرهمی بر خستگان نهی!
اکنون که بر گرفتی ، بمگذار!
ملکا !
یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افکند.
درخت شادی رویانید و میوه ازادی داد
این همه شادی از تو بهره ماست.
چون تو مولا که راست؟
و چون تو دوست کجاست؟

پ.ن : چندکلامی دلنشین و رسا از مناجات نامه و الهی نامه خواجه عبدالله انصاری پیشکش به دلهای همیشه بیدار
تبلیغات 