تبلیغات
آنسوی بی سو آنسوی بی سو
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

الهی !

گر کسی تو را به جستن یافت ، من به گریختن یافتم.

گر کسی تو را به ذکر کردن یافت ، من تو را به فراموش کردن یافتم.

گر کسی  تو را به طلب یافت ، من خود طلب از تو یافتم.

الهی !

اول تو بودی و اخر هم تویی!

همه تویی و بس ،

باقی هوس.

الهی!

ان روز کجا یابم ، که تو مرا بودی؟

و من نبودم.

تا باز به ان روز رسم میان اتش و دودم.

اگر به دو گیتی ان روز یابم من برسودم.

ور بود تو ، خود را دریابم ، به نبود تو خود خوشنودم.

خدایا!

تو را که داند ، تو را تو دانی تو ، تو را نداند کس ، تو را تو دانی بس.

الهی!

اگر زاریم ، در تو زاریدن خوش است !

ورنالیم ، بر تو نالیدنمان در خو است.

الهی !

از خاک چه اید ، مگر خطا!

و از علت چه زاید ف مگر جفا!

و از کریم چه اید ، جز وفا !

الهی!

باز امدیم با دو دست تهی!

چه باشد اگر مرهمی بر خستگان نهی!

اکنون که بر گرفتی ، بمگذار!

ملکا !

یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افکند.

درخت شادی رویانید و میوه ازادی داد

این همه شادی از تو بهره ماست.

چون تو مولا که راست؟

و چون تو دوست کجاست؟

پ.ن : چندکلامی دلنشین و رسا از مناجات نامه و الهی نامه خواجه عبدالله انصاری پیشکش به دلهای همیشه بیدار

 

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 آبان 1386 توسط آنسوی بی سو | نظرات ()