مدتهاست که میخواهم بنویسم اما کلمات در ذهنم فراری می شوند و من در حال گم شدن در پستوی خیالات و اوهامی درهم و برهم با سکوتی بی پایان به دویدن ثانیه ها چشم دوخته ام بگذار اندر این مخیله هر چه میخواهد بیاید و برود زیرا حقیقت مدتهاست به بیرنگی رسیده و کمیاب شده!
اینجا دنیاست ! دنیا.. و در میان عبور زمان و نگاه غریب و حسرت و اندوه آسمان ..این منم که می نویسم ! تا بدانی اینجا هنوزم دنیاست و هنوزم همان است که بود ! بگذار ثانیه ها به دویدن خوش باشند و من در حسرت عمیق خود فرو روم..بگذار ..!
6 سال پیش بود ..همین روز ، هدیه ای برایت آوردم و تو برخلاف همیشه پس از دیدنش مدتی مبهوت ماندی و بعد هم گریستی ! قطرات اشک بر روی گونه هایت نقش بست و من متعجب به گریه هایت خیره ماندم..هیچ وقت نفهمیدم چرا از دیدن هدیه تولدت گریستی ..گویی می دانستی این آخرین تولدی است که کنار همدیگر هستیم..گویی می دانستی که آخرین ها رسیده اند و دقایق خوب زندگی من همچون عمر تو به سر رسیده..گویی می دانستی خیلی چیزها را..
امروز نیامدم تا از آخرین ها بگویم..بگذار از شروع بگویم..
دوم دبیرستان ..هفته ی دوم بازگشایی مدارس ..سر زنگ ورزش ، با برگه ای در دستت وارد کلاس ما شدی ، برگه را به دبیر دادی و من هم مثل همه بچه ها خیره به تو ..شاگرد جدید که یکهفته بعد از بازگشایی مدارس وارد کلاس شد..توی چشمهات غم غریبی بود ..برام آشنا بودی انگار سالها بود می شناختمت..شایدم سالها بود که منتظرت بودم..یه نگاه اجمالی به کلاس انداختی و بعد هم اومدی درست نیمکت پشت سر من نشستی..
همش دلم می خواست یه جوری باهات سر صحبت را باز کنم نمیدونم چرا ..اما خیلی آشنا بودی!..تا اینکه با دست بروی شانه ام زدی به سمت تو برگشتم و ازم خواستی تا برنامه هفتگی رو بهت بدم ..عجیبه با اینکه خیریه پیشت نشسته بود اما از من که میز جلوییت بودم خواستی برنامه رو بگیری و من با خوشحالی دفترمو بهت دادم تا هر چی میخوای از توش بنویسی . اونروز هیچ وقت نمیدونستم و توی خواب هم نمی دیدم که تو همون بهترین و پاکترین آدمی هستی که توی تمام عمرم خواهم دید..نمی دونستم تو همون خواهری می شی که هیچ وقت نداشتم.. نمی دونستم ......... آره اینم نمی دونستم که یه روز سرد زمستونی کولبار سفر می بندی و برای همیشه دنیا رو ترک می کنی..آدمها رو ترک می کنی..حتی منو !
هیچ وقت فکرشو نمی کردم که برسه روزی که 6 سال تمام با اندوه و حسرت 12 دی ماه فقط زیر لب زمزمه کنم : ای جاودانه تولدت مبارک
از طرف : بی معرفت ترین دوستت
تبلیغات 